.
+ http://dateinmarsh.blogfa.com/post-1114.aspx
+یه قالب خیلی خیلی ساده کی می تونه در راه خدا ؟؟؟؟! :(
قبل از دولت ِ مشروطه - در دولت استبدادی - شاهان عقیده داشتند که برای حکومت کردن به مردم ، باید آن ها را گرسنه و بی سواد نگاه داشت .
سال ها از آن روزها می گذرد و مردم به خیالشان دولت مشروطه راه انداختند .
ولی عجیب است که با این دولت ِ مثلا مشروطه ، هنوز هم که هنوز است ، مردم ِ ما گرسنه و بی سواد اند !
خواندن ماجرای به دار آویختن " بهنود شجاعی " در روزنامه و بعد از آن دیدن افرادی که در کنار این ماجرا بودند در تلوزیون ، موضوعی بود که عمیقا به فکر فرو بردَ-م ...
[ اشک تمساح ریختن جمهوری اسلامی با پخش ِ این گذارش بیش-تر ]
والا زمان ِ مــــــــــــــــــــا ... کی فکرشو می کرد که یه روز برسه که هر ننه قــَمَری با 5 هزار تمن 2 تا سیم کارت بخره !!!!
[ البته اینم باید در نظر گرفت که زمان ِ مـــــــــــــا ، 5 هزار تمن 5
هـــــــــــــــــــــــــــــــزار تومان بود ]کلمات جون دارن
وختی یه مشت-شون رو جفت ِ هم ردیف می کنی
باس اونقدی به-شون ارزش بدی
که اگه
هیچی هم باشن واقعا چیزی به نظر برسن .چیزی که می خوام بگم یه زندگی ِ . یه زندگی رو نمی شه شرح داد . نگرانی ِ ، ترس ِ ، یه حس درونی که خیلی چیزا می گه ، خانواده-س ، درس ِ ، تویی ، کتابام ِ ، ایمانم ، چیزایی که بخوای و نخوای اتفاق می افته و همه ی اینا باس حل شه ... یه جوری ، یه روزی ، یه جایی به دست
من .با توجه به داستان های موجود در کتب درسی ِ دانش آموزان
من به شخصه به این نتیجه رسیدم
که دلیل مرگ ِ علی
ضربه ی شمشیر نبود
بلکه
استفاده ی بیش از حد ِ نمک و نشاسته بوده است /.
.
.
من به امام علی خودم ایمان دارم ... نه به آن که در کتاب های مدرسه راجع به او می نویسند و به خوردمان می دهند .
اشتباه به عرض-َت رسانده اند جانم !
نویسندگی که بچه بازی نیست .
هر چرتی که درامد به خورد مخاطب بدهی !
تو اگر چیزی بارت هست ... برو کشک-َت را بساب /.
.
+و ما می رویم به دنبال ِ کشکی برای سابیدن . . .
آدم باس یه چیز رو از دست بده
بعد عوضش یه چیز دیگه رو پیدا کنه .
مثلا من عقلمو از دست دادم
بعد عوضش تو رو پیدا کردم .
.
+الان که من اینجام ... همه جلو تلوزیون ها دارن عمو جومونگ نیگا می کنن !
کافیه یه بار امتحانش کنی . عاشق-ش میشی . به-ش عادت می کنی . به روزمرگی . زندگی
ِ گَــَـندی ِ . گند-تر از اونی که خدا می خواس باشه . می خواس همه درگیر بشن . بعد بشینه به تک - تک ِ موجودات-ی که _ هر کدوم به نحوی _ عین خر از پایین تا زیر دماعشون تو گ-ُهـ گیر کردن نیگا کنه . بعد فک کنه که مثلا چه حالی میده اینا اینقد زور می زنن ولی هیچ غلطی _ اگه من نخوام _ نمی تونن کنن . بعد-م هی می خنده می خنده می خنده . و تو به هر زحمت-ی که هس انگشتت-و به-ش نشون میدی و " بـَـنگ " !!! می فهمی که چی میگم ؟! همیشه همین بودی . آره بخند . شاید هیچ وخ نتونم به-ت ثابت کنم که من اونی که تو می خواسّی نبودم . من فقط وجودم-و ، احساسم-و ، زندگی کردن-َ م رو " وانمود " می کنم . چون عاشق ِ " من " نبودنم . " من "-ِ من بیماره . یه روانی . یه دیوونه مثه تو . دنیا که توو دستامه . چیزی هم که زیاده خنده . آخه فلکه-ی چشام خیلی وخته آبشو دزدیدن ا ِنداختن تو یه خروجی ِ دیگه . واسه همینه که مجبورم هی بشاشم به این دنیای لعنتی .دلم می خواس یه گربه می شدم . می رفتم رو دیوار ... نه ! می رفتم زیر پله های خونه ی هرکی که از من بدش میاد . خوب که جاگیر شدم میرفتم یه شب با یه ولگرد می خوابیدم . حامله می شدم . 9 تا توله پس می-انداختم . 9تا از خودم که با خودم بشیم 10 تا . بعد روزی بارها هزار بار از جلو چشم اونی که از من بدش میاد رژه می رفتیم . آخ که چه حالی می داد ! اونجوری میشد پهلوی ِ چار نفر که می شینیم بگیم ؛ آره داداش ! ما-م یه روز کسی بودیم واسه خودمون ! عینهو محمود _ الگوی زندگی-م رو می گم _ . بعد-م لم بدم و با انگشت کوچیکه-ی دست چپ
-َم شکم ِ باد کرده و پُر مو-م _ که هیشکی حاضر نی نگاش-َم کنه _ رو بخارونم و خرناس بکشم . و این میشه یه زندگی ِ ایده آل . یه زندگی که کافیه یه بار امتحانش کنی . عاشقش می شی . به-ش عادت می کنی و بعدش حالت به هم می خوره از هرچه روزمرگی ِ /..
+خاستم بینم کار می کنه یا نه !
شیطان عاشق خدا بود ... می خواست تنها عاشقش باشد ... فریاد زد ... خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود ... می خواست عاشقی کند ... آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ... آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند ...
به همین سادگی/.
.
+نوشته-ی من نیست .
+دیت این مارش !
+تولدت مبارک اخمالو !
اینجا همه چی رله-ٌس .
.
+باز رسیدیم به شهریور ِ یک سال ِ پیش !
+دارم انتظار می کشم که فیل/تررر شم .![]()
+ ... !
از آنجا که علاقه ای به
F.i.l.ter شدن ِ وبلاگ ِ در ِ پیت-م ندارم دیگه راجبه out* شدن ِ عوامل ِ جدید ِ اغتشاشات ِ اخیر ، یعنی face/book و twit/ter هیچ حرفی نمی زنم .* :
Fil/ter - ترکیدن - نابود شدن - نیست شدن - محو شدن - حذف شدن .به طرز عجیبی با دیدن ِ کامنتش حَض می کنیمان !
از نظر من آدما وختی می نویسن که عقده ، تا زیر گِـلوشون رو پُر می کنه .
من که اینجوریم .
اگه تو اینجور نیستی مشکل ِ خودته .
می پَرَم . از همین پَنجره تا خود ِ خـُـدا . از اینجا نا بی نهایت ِ فرداهایی که مثل ِ تعارف آمد- نیامد دارند . بگذار بمانند به جایم ؛ قلم مو ها و فروغ و کاغذ و کاغذ و کاغذ ... چه اهمیت-ی دارد . من یک پرنده ام . من دچار شب زنده داری ام . من دیوانه ام . من توام . در توام . می توانی عاشقم کنی ؟! عین - شین - قاف . کفش-هایم کو ؟ می خواهم تمام حرف حرف
-َت را تا صبح قدم بزنم . هجا هایش را یک به یک فریاد بزنم . عین - شین - قاف . و تمام ! من امروز عاشق شدم . دُرُست به یاد دارم . ساعت از کار افتاده بود ولی ثانیه شمار-َ ش ، دو- دو میزد . و من ، با چشمان ِ بسته می شـ مُردم هفت هزار و نهصد و بیست و سه ، هفت هزار و نهصد و بیست و چار ، هفت هزار و نهصد و بیست و پنج ... و تو نیامدی . و من ، طبق قرارمان ، دُرُست در هفت هزار و نهصد و بیست و ششمین ثانیه-ی ِ بدون ِ حضور-َ ت ، عاشق شدم .